تبليغات X
RSS
 

شروع دوباره

۰۶ فروردین

سلام خدمت همه ی دوستان

خیلی وقت بود که چیزی نمی نوشتم

راستش رو بخوایید خیلی دلم برای برهان و بچه ها تنگ شده.فوق العاده زیاد و امیدوارم زودتر طرح دوباره شروع شه

امیدوارم بتونم دوباره بیام و بنویسم

راستی یه عذر خواهی هم میکنم به خاطر بی معرفتی که کردم و از دوستام یادی نکردم

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته دسته‌بندی نشده

 

مسابقه ای موشکی

۲۹ مرداد

دیروز که جمعه بود مسابقه موشک های آبی داشتیم.فکر کنم فقط دو سه نفر از بچه ها نیومده بودند اما بقیه با موشک ها و لانچر های خودشون اومده بودند.از همون اولش طراحی موشک متین از همه موشک ها برای من جالب و تازه تر بودو فکر میکردم خیلی خوب بره اما زیاد خوب نرفت شاید باید بیشتر تعادل موشکش رو رعایت میکرد.من هم موشک های خودم رو آماده کرده بودم یه موشک برای پرتاب با زاویه ۴۵ درجه و دیگری برای پرتاب به صورت عمودی.متاسفانه ضامن لانچر من زیاد خوب نبود برای همین هنگام پرتاب موشک اولم با زاویه۴۵ درجه ضامن بسیار زود رها شد و موشک با قدرت زیادی نرفت.گفتم که میخوام یک بار دیگه هم همین موشک رو امتحان کنم هر چند که بعضی از دوستان مخالف پرتاب دوباره بودند اما به خودشون که رسید و دوباره پرتاب کردند و متراژ دومین پرتابشون از اولی بیشتر شد نظرشون عوض شد.چی بگم والا
موشک بعدی من که قرار بود عمودی بره بالا چتر داشت.بماند که چترش موقع برگشت بازنشد ولی بچه ها گفتند که خیلی بالا رفت اما خودم کامل ندیدم تا کجارفت چون عینکم خیس شده بود و بعدش که به آسمون نگاه کردم اصلا نمیتونستم ببینمش.

موشک علیرضا بسیار زیبا پرواز کرد و ۸۰قدم(قدم ابوالفضلی) به صورت افقی حرکت کرد.صدای موشک هنگام حرکت خیلی جالب بود دقیقا مثل موشک های واقعی.البته علیرضا برای بار دوم به این متراژ رسید که باز هم بعضی ها مخالف بودند و میگفتند که باید متراژ بار اول اندازه گیری بشه ولی به خودشون که رسید…

نفر دوم هم امیر محمد بود.موشک اون هم بسیار زیبا رفت ولی به نظر من چون یه کمی سنگین بود کمتر از موشک علیرضا رفت و اگه سبکت بود خیلی بیشتر میرفت

نفر سوم هم که متین بود با متراژ ۳۴ قدم.البته متین خودش هم میگفت که وقت برای ساخت موشکش کم آورده و میتونسته خیلی بهتر طراحیش کنه.باله های موشکش خیلی جالب و خوب طراحی شده بود و اگه یه ذره بهتر میشد حتما خیلی بیشتر میرفت

من هم که نفر چهارم شدم با متراژ۳۲ قدم

موشک محمد هم با چتر اومد پایین ولی نتونست رکورد بزنه

جواد هم که یه بطری برداشته بود آورده بود میگفت این موشک منه

لانچر ها هم خوب بودند.من برای پرتاب عمودی از ترکیبی از لانچر خودم و لانچر علیرضا استفاده کردم
راستی این هم بگم که بعضی از دوستان فکر میکردند که توی کل جهان یه مدل لانچر بوده و اون هم اولین کسی بوده که این لانچر رو ساخته وهمه بچه ها اومده بودند مثل لانچر اون طراحی کرده بودندو در واقع از اون تقلید کرده بودند.بماند که خودش هم از اینترنت گرفته بود.(در اصل باید بگیم دست آقای عبدالرحیمی درد نکنه که اصلا به اینا گفت لانچر چی هست)زشته که اینجور فکر کنی .به نظر من این یه مسابقه بود فقط و فقط یه مسابقه که قرار هم نبود به برنده مسابقه جایزه خیلی توپی داده بشه که اینقدر براش مهم باشه لانچر همه مثل اون هست و خودشو ناراحت کنه(اگه اینا رو نمیگفتم نمیشد..)

البته سر طراحی موشک ها هم همچین صحبتی پیش اومد ولی نه به این شدت.(این هم بگم که شاید بعضی ها بگن ما که اصلا متوجه همچین چیزهایی نشدیم و در جواب باید بهشون بگم که ما هم بعضی وقت ها متوجه خیلی چیزها نمیشیم ولی اتفاق میوفتند)(توی امتیاز دهی و تعیین نفرات برتر هم همچین چیزی پیش اومدبعضی ها فکر میکردند نفرات برتر به نامردی امتیاز آورده بودند.در جواب به اونها فقط میتونم بگم که عزیز اینقدر حرص میخوری بدون که این رتبه بندی ها زیاد هم مهم نیست که بخوای چهره خودتو پیش بقیه خراب کنی)

مردمی هم که اومده بودند میدان کوهنورد مثل این که از این کار خوششون اومده بود و داشتند تماشا میکردند.کودکانی هم که اونجا بودند هم مارو تشویق می کردند و هم موشک های رو نقد می کردند.

مسابقه خیلی خوبی بود و امیدوارم که باز هم از این مسابقات داشته باشیم به شرطی که ورود افراد بی جنبه ممنوع باشه

در آخر هم بگم من از هیچکس توی انتقاد هام اسم نبردم و نخواهم برد .هرکس که این ها رو بخونه خودش میفهمه که کی هست پس خواهش میکنم نیایید توی طرح بگید منظورت من بودم و از این حرف ها.ترسی هم از گفتن این حرف ها و دلخوری اون فرد از خودم ندارم ولی امیدوارم که از من دلخور نشه

یه نصیحت هم به بعضی ها:اگه نمیتونی بهترین باشی از بهترین بودن دیگران ناراحت نشو بلکه بیشتر تلاش کن تا موفق بشی

در آخر کل مطلب هم از حاج آقا عبدالرحیمی ،آقای فتاحی و تمام افرادی که کمک کرده بودند که این مسابقه اجرا بشه تشکر ویژه میکنم و امیدوارم که بازهم از اینجور برنامه ها برای ما داشته باشند

 
۱دیدگاه

نوشته شده در دسته دسته‌بندی نشده

 

این روزها رفتار من عادی است

۲۹ مرداد

این شعر شاید بتواند یک پاسخ باشد به ….

رفتار من عادی است

از قیصر امین پور

رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا می بیند
از دور می گوید :
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!
اما
من مثل هر روزم
با آن نشانیهای ساده
و با همان امضا ، همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام
این روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس می کنم
از روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست دارم
گاهی
- از تو چه پنهان –
با سنگها آواز می خوانم
و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم
این روزها گاهی
از روز و ماه و سال ، از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم
حس می کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر می شد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می پرستم
از جمله دیشب هم
دیگر تر از شبهای بی رحمانه دیگر بود :
من کاملا تعطیل بودم
اول نشستم خوب
جورابهایم را اتو کردم
تنها – حدود هفت فرسخ – در اتاقم راه رفتم
با کفشهایم گفتگو کردم
و بعد از آن هم
رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم
و سطر سطر نامه ها را
دنبال آن افسانه ی موهوم
دنبال آن مجهول گشتم
چیزی ندیدم
تنها یکی از نامه هایم
بوی غریب و مبهمی می داد
انگار
از لابه لای کاغذ تا خورده ی نامه
بوی تمام یاسهای آسمانی
احساس می شد
دیشب دوباره
بی تاب در بین درختان تاب خوردم
از نردبان ابرها تا آسمان رفتم
در آسمان گشتم
و جیبهایم را
از پاره های ابر پر کردم
جای شما خالی !
یک لقمه از حجم سفید ابرهای تُرد
یک پاره از مهتاب خوردم
دیشب پس از سی سال فهمیدم
که رنگ چشمانم کمی میشی است
و بر خلاف سالها پیش
رنگ بنفش و ارغوانی را
از رنگ آبی دوست تر دارم
دیشب برای اولین بار
دیدم که نام کوچکم دیگر
چندان بزرگ و هیبت آور نیست
این روزها دیگر
تعداد موهای سفیدم را نمی دانم
گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک
یک روز کامل جشن می گیرم
گاهی
صد بار در یک روز می میرم
حتی
یک شاخه از محبوبه های شب
یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است
گاهی نگاهم در تمام روز
با عابران ناشناس شهر
احساس گنگ آشنایی می کند
گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را
آهنگ یک موسیقی غمگین
هوایی می کند
اما
غیر از همین حس ها که گفتم
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال و هوای ساده و عادی
حال و هوای دیگری
در دل ندارم
رفتار من عادی است

 
۱دیدگاه

نوشته شده در دسته شعر

 

یک شعر از فریدون مشیری تقدیم به آسمان

۲۹ مرداد

شب شاعر …..

می وزد باد سردی از توچال
در سکوتی عمیق و رویا خیز

برف و مهتاب و کوهسار بلند
جلوه ها می کند خیال انگیز

خاصه بر عاشقی که در دل خویش
دارد از عشق خاطرات عزیز

داند آن کس که درد من دارد
خورده در جام شب شراب نشاط

ساقی آسمان مینایی
شهر آرام خانه ها خاموش

جلوه گاه سکوت و زیبایی
نیمه شب زیر این سپهر کبود

من و آغوش باز تنهایی
در اتاقی چراغ می سوزد

ماه مانند دختری عاشق
سر به دامان آسمان دارد

چشم او گرم گوهر افشانی است
در دل شب ستاره می بارد

گوییا درد دوری از خورشید
ماه را نیمه شب می آزارد

آه او هم چون من گرفتار است
آفرید این جهان به خاطر عشق

آنکه ایجاد کرد هستی را
مگر آدمی زند برآب

رقم نقش خود پرستی را
عشق آتش به کائنات افکند

تا نشان داد چیره دستی را
با دل شاعری چه ها که نکرد

در اتاقی چراغ می سوزد
کنج فقری ز محنت کنده

شاعری غرق بحر اندیشه
کاغذ و دفتری پرکنده

رفته روحش به عالم ملکوت
دل از این تیره خاکدان کنده

خلوت عشق عالمی دارد
نقش روی پریرخی زیبا

نقشبندان صفحه دل اوست
پرتوی از تبسمی مرموز

روشنی بخش و شمع محفل اوست
دیدگانی میان هاله نور

همه جا هر زمان مقابل اوست
هر طرف روی دوست جلوه گر است

شاعر رنجیده در دل شب
پنجه در پنجه غم افکنده

گوییا عشق بر تنی تنها
محنت و رنج عالم افکنده

دل به دریای حسرت افتاده
جان به گرداب ماتم افکنده

در تب اشتیاق می سوزد
سوخته پای تا به سر چون شمع

می چکد اشک غم به دامانش
می گذارد ز درد نکامی

درد عشقی که نیست درمانش
دختر شعر با جمال و جلال

می کند جلوه در شبستانش
در کفش جامی از شراب سخن

دامن دوست چون به دست آمد
دل به صد شوق راز می گوید

گاه سرمست از شراب امید
نغمه ای دلنواز می گوید

گاه از رنج های تلخ و فراق
قصه ای جانگداز می گوید

تا دلی هست های و هویی هست
می وزد باد سردی از توچال

می خرامد به سوی مغرب ماه
شاعری در سکوت و خلوت شب

کاغذی بی شمار کرده سیاه
به نگاه پریرخی زیبا

می کند همچنان نگاه نگاه
آه این روشنی سپیده دم است

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته شعر

 

زندگی نامه نیما یوشیج

۲۹ مرداد

علی اسفندیاری، مردی که بعدها به «نیما یوشیج» معروف شد، در بیست‌ویکم آبان‌ماه سال ۱۲۷۶ مصادف با ۱۱ نوامبر ۱۸۹۷ در یکی از مناطق کوه البرز در منطقه‌ای به‌نام یوش، از توابع نور مازندران، دیده به جهان گشود.
او ۶۲ سال زندگی کرد و اگرچه سراسر عمرش در سایه‌ی مرگ مدام و سختی سپری شد؛ اما توانست معیارهای هزارساله‌ی شعر فارسی را که تغییرناپذیر و مقدس و ابدی می‌نمود، با شعرها و رای‌های محکم و مستدلش، تحول بخشد.
. در همان دهکده که متولد شد، خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده یاد گرفت”.
نیما ۱۱ ساله بوده که به تهران کوچ می‌کند و روبه‌روی مسجد شاه که یکی از مراکز فعالیت مشروطه‌خواهان بوده است؛ در خانه‌ای استیجاری، مجاور مدرسه‌ی دارالشفاء مسکن می‌گزیند. او ابتدا به دبستان «حیات جاوید» می‌رود و پس از چندی، به یک مدرسه‌ی کاتولیک که آن وقت در تهران به مدرسه‌ی «سن‌لویی» شهرت داشته، فرستاده می‌شود بعدها در مدرسه، مراقبت و تشویق یک معلم خوش‌رفتار که «نظام وفا» ـ شاعر بنام امروز ـ باشد، او را به شعر گفتن می اندازد. و نظام وفا استادی است که نیما، شعر بلند «افسانه» که به‌قولی، سنگ بنای شعر نو در زبان فارسی است را به او تقدیم کرده است.

او نخستین شعرش را در ۲۳ سالگی می‌نویسد؛ یعنی همان مثنوی بلند «قصه‌ی رنگ ‌پریده» که خودش آن‌را یک اثر بچگانه معرفی کرده است. نیما در سال ۱۲۹۸ به استخدام وزارت مالیه درمی‌آید و دو سال بعد، با گرایش به مبارزه‌ی مسلحانه علیه حکومت قاجار و اقدام به تهیه‌ی اسلحه می‌کند. در همین سال‌هاست که می‌خواهد به نهضت مبارزان جنگلی بپیوندد؛ اما بعدا منصرف می‌شود.
نیما در دی ماه ۱۳۰۱ «افسانه» را می‌سراید و بخشهایی از آن را در مجله‌ی قرن بیستم به سردبیری «میرزاده عشقی» به چاپ می‌رساند. در ۱۳۰۵ با عالیه جهانگیری ـ خواهرزاده‌ی جهانگیرخان صوراسرافیل ـ ازدواج می‌کند. در سال ۱۳۱۷ به عضویت در هیات تحریریه‌ی مجله‌ی موسیقی درمی‌آید و در کنار «صادق هدایت»، «عبدالحسین نوشین» و «محمدضیاء هشترودی»، به کار مطبوعاتی می‌پردازد و دو شعر «غراب» و «ققنوس» و مقاله‌ی بلند «ارزش احساسات در زندگی هنرپیشگان» را به چاپ می‌رساند. در سال ۱۳۲۱ فرزندش شراگیم به‌دنیا می‌آید ـ که بعد از فوت او، با کمک برخی دوستان پدر، به گردآوری و چاپ برخی شعرهایش اقدام ‌کرد.
نوشته‌های نیما یوشیج را می‌توان در چند بخش مورد بررسی قرار داد: ابتدا شعرهای نیما؛ بخش دیگر، مقاله‌های متعددی است که او در زمان همکاری با نشریه‌های آن دوران می‌نوشته و در آنها به چاپ می‌رسانده است؛ بخش دیگر، نامه‌هایی است که از نیما باقی مانده است. این نامه‌ها اغلب، برای دوستان و همفکران نوشته می‌شده است و در برخی از آنها به نقد وضع اجتماعی و تحلیل شعر زمان خود می‌پرداخته است؛ ازجمله در نامه‌هایی که به استادش «نظام وفا» می‌نوشته است.
آثار خود نیما عبارتند از: «تعریف و تبصره و یادداشت‌های دیگر» ، «حرف‌های همسایه»‌ ، «حکایات و خانواده‌ی سرباز» ، «شعر من» ، «مانلی و خانه‌ی سریویلی» ،‌«فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ» ، «قلم‌انداز» ، «کندوهای شکسته» (شامل پنج قصه‌ی کوتاه)، ‌«نامه‌های عاشقانه»‌ و غیره.

و عاقبت در اواخر عمر این شاعر بزرگ، درحالی‌که به علت سرمای شدید یوش، به ذات‌الریه مبتلا شده بود و برای معالجه به تهران آمد؛ معالجات تاثیری نداد و در تاریخ ۱۳ دی‌ماه ۱۳۳۸، نیما یوشیج، آغازکننده‌ی راهی نو در شعر فارسی، برای همیشه خاموش شد. او را در تهران دفن ‌کردند؛ تا اینکه در سال ۱۳۷۲ طبق وصیتش، پیکرش را به یوش برده و در حیاط خانه محل تولدش به خاک ‌سپردند.
نیما علاوه بر شکستن برخی قوالب و قواعد، در زبان قالب‌های شعری تاثیر فراوانی داشت؛ او در قالب غزل ـ به‌عنوان یکی از قالب‌های سنتی ـ نیز تاثیر گذار بوده؛ به طوری که عده‌ای معتقدند غزل بعد از نیما شکل دیگری گرفت و به گونه‌ای کامل‌تر راه خویش را پیمود.
سیداکبر میرجعفری، شاعر غزلسرای دیگر، بیشترین تاثیر نیما را بر جریان کلی شعر، در بخش محتوا دانسته و می‌گوید: «شعر نو» راههای جدیدی را پیش روی شاعران معاصر گشود. درواقع با تولد این قالب، سیل عظیمی از فضاها و مضامینی که تا کنون استفاده نمی‌شد، به دنیای ادبیات هجوم آورد. درواقع باید بگوییم نوع نگاه نیما به شعر بر کل جریان شعر تاثیر نهاد. در این نگاه همه اشیایی که در اطراف شاعرند جواز ورود به شعر را دارند. تفاوت عمده شعر نیما و طرفداران او با گذشتگان، درواقع منظری است که این دو گروه از آن به هستی می‌نگرند.

«نیما یوشیج» به روایت دکتر روژه لسکو

«نیما یوشیج» برای اروپاییان بویژه فرانسه زبانان چهره ای ناشناخته نیست. علاوه براینکه ایرانیان برخی از اشعار نیما را به زبان فرانسه ترجمه کردند، بسیاری از ایرانشناسان فرانسوی نیز دست به ترجمه اشعار او زدند و به نقد آثارش پرداختند. بزرگانی چون دکتر حسن هنرمندی، روژه لسکو، پروفسور ماخالسکی، آ.بوسانی و… که در حوزه ادبیات تطبیقی کار می کردند عقیده داشتند چون نیما با زبان فرانسه آشنابوده، بسیار از شعر فرانسه و از این طریق از شعر اروپا تأثیر پذیرفته است. از نظر اینان اشعار سمبولیستهایی چون ورلن، رمبو و بویژه ماگارمه در شکل گیری شعرسپیدنیمایی بی تأثیر نبوده است.
پروفسور «روژه لسکو» مترجم برجسته «بوف کور» صادق هدایت، که در فرانسه به عنوان استاد ایران شناسی در مدرسه زبانهای زنده شرقی، زبان کردی تدریس می کرد، ترجمه بسیار خوب و کاملی از «افسانه» نیما ارائه کرد و در مقدمه آن به منظور ستایش از این اثر و نشان دادن ارزش و اهمیت نیما در شعر معاصر فارسی، به تحلیل زندگی و آثار او پرداخت و نیما را به عنوان بنیانگذار نهضتی نو در شعر معاصر فارسی معرفی کرد.
دکتر رو»ه در مقدمه ترجمه شع افسانه در مقاله اش م نویسد:
«شعر آزاد» یکی از دستاوردهای اساسی مکتب سمبولیسم بود که توسط ورلن، رمبو و … در «عصر روشنگری» بنا نهاده شد و شاعران و نویسندگان بسیاری را با خود همراه کرد که نیمایوشیج نیز با الهام از ادبیات فرانسه یکی از همراهان این مکتب ادبی شد.
هدف در شعر آزاد آن است که شاعر به همان نسبت که اصول خارجی نظم سازی کهن را به دور می افکند هرچه بیشتر میدان را به موسیقی وکلام واگذارد. در واقع در این سبک ارزش موسیقیایی و آهنگ شعر در درجه اول اهمیت قرارمی گیرد.
شعر آزاد به دست شاعران سمبولیست فرانسه چهره ای تازه گرفت و به شعری اطلاق می شد که از همه قواعد شعری کهن برکنار ماند و مجموعه ای از قطعات آهنگدار نابرابر باشد.
در چنین شعری، قافیه نه در فواصل معین، بلکه به دلخواه شاعر و طبق نیاز موسیقیایی قطعه در جاهای مختلف شعر دیده می شود و «شعر سپید» در زبان فرانسه شعری است که از قید قافیه به کلی آزاد باشد و آهنگ دار بودن به معنای موسیقی درونی کلام از اجزا جدایی ناپذیر این نوع شعر است. که این تعاریف کاملاً با ماهیت و سبک اشعار نیما هماهنگی دارد.
در مجموع می توان گفت که:
۱- نیما کوشید تجربه چندنسل از شاعران برجسته فرانسوی را در شعر فارسی بارور سازد.

۲- نیما توانست شعر کهن فارسی را که در شمار پیشروترین شعرهای جهان بود ولی در چند قرن اخیر کارش به دنباله روی و تکرار رسیده بود را با شعر جهان پیوند زند و باردیگر جای والای شعر فارسی را در خانواده شعر جهان به آن بازگرداند.

۳- نیما توانست عقاید متفاوت و گاه متضاد برخی از بزرگان شعر فرانسه را یکجا در خود جمع کند و از آنها به سود شعر فارسی بهره گیرد. او عقاید و اصول شعری «مالارمه» که طرفدار عروض و قافیه بود را در کنار نظر انقلابی «رمبو» که خواستار آزادی کامل شعر بود، قرارداد و با پیوند و هماهنگی بین آنها «شعر سپید» خود را به ادبیات ایران عرضه کرد.

۴- نیما از نظر زبانشناسی ذوق شعری ایرانیان را تصحیح کرد و با کاربرد کلمات محلی دایره پسند ایرانیان را در بهره برداری از زبان رایج و جاری سرزمینش گسترش داد. او یکی از بزرگان شعر فولکلور ایران شمرده می شود.

۵- نیما جملات و اصطلاحات متداول فارسی و صنایع ادبی بدیهی و تکراری را کنار نهاد تا از فرسودگی بیشتر زبان پیشگیری کند و اینچنین زبان شعری کهن فارسی که تنها استعداد بیان حالات ملایم و شناخته شده عرفانی و احساساتی را داشت، توانایی بیان هیجانات، دغدغه ها، اضطرابات و بی تابی های انسان مدرن امروزی را به دست آورد. بدین ترتیب زبان شعری «ایستا و فرسوده» گذشته را به زبان شعری «پویا و زنده» بدل کرد.
۶- نیما همچون مالارمه ناب ترین معنی را به کلمات بدوی بخشید. او کلمات جاری را از مفهوم مرسوم و روزمره آن دور کرد و مانند مالارمه شعر را سخنی کامل و ستایشی نسبت به نیروی اعجاب انگیز کلمات تعریف کرد.

۷- نیما همچون ورلن تخیل و خیال پردازی را در شعر به اوج خود رساند و شعر را در خدمت تخیل و توهم گرفت نه تفکر و تعقل.

۸- نیما بر «وزن» شعر بسیار تأکید داشت. او وزن را پوششی مناسب برای مفهومات و احساسات شاعر می دانست.

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته دسته‌بندی نشده

 

اول آبی بود این دل ،آخر اما زرد شد

۲۹ مرداد

اول آبى بود این دل، آخر اما زرد شد
آفتابى بود، ابرى شد، سیاه و سرد شد

آفتابى بود، ابرى شد، ولى باران نداشت
رعد و برقى زد ولى رگبار برگ زرد شد

صاف بود و ساده و شفاف، عین آینه
آه، این آیینه کى غرق غبار و گرد شد؟

هر چه با مقصود خود نزدیک تر مى شد، نشد
هر چه از هر چیز و هر ناچیز دورى کرد، شد

هر چه روزى آرمان پنداشت، حرمان شد همه
هر چه مى پنداشت درمان است، عین درد شد

درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود
پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟

سر به زیر و ساکت و بى دست و پا مى رفت دل
یک نظر روى تو را دید و حواسش پرت شد

بر زمین افتاد چون اشکى ز چشم آسمان
ناگهان این اتفاق افتاد؛ زوجى فرد شد

کودک دل شیطنت کرده است یک دم در ازل
تا ابد از دامن پرمهر مادر طرد شد

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته شعر

 

به مناسبت شهادت امیر المومنین امام علی بن ابیطالب

۲۹ مرداد

گمان نمی کنم شهادت بزرگ مردی که مرگ خود را با فریاد ((فزت برب الکعبه )) رقم می زند سزاوار تسلیت باشد .

علی جان تبریک بر تو ،

علی جان تبریک بر تو و تسلیت بر ما ،

تبریک بر تو و وای برما بعد تو …

نمی دانم چه بگویم از داستان تو

اما یک صحنه از این یادگار تلخ زمان حیرتم را برانگیخته است .

در حیرتم آن زمان که می شنوم حین رفتنت به مسجد غاز خانگی تو عبایت را به منقار می گیرد

در چشمانت زل می زند و می گوید نرو !!!!

حیوان می داند وجود تو که پدر خاکی بر روی این کره خاکی لازم است و آن بدبختترین بدبختان نمی داند ؟؟؟!!!

حیوان می داند که اگر تو بروی غم فراق تو زمین را فرا می گیرد ، و پسر ملجم در فکر وصال با قطام قصد جان تو کرده است …

آن روز چه شده بود انسان را که وقتی خبر شهادت تو در محراب در شهر پیچید عده ای می پرسند : مگر علی نماز هم می خواند !!!

گاهی چقدر از انسان بودن شرم دارم …

پرسشی نیز هست که جانم را سوخته است .

مگر وجود تو دلیل آفرینش نیست؟؟؟ پس دلیل غربت تو در عالم آفرینش چیست ؟؟؟

به راستی خداوند راست گفت که انسان را دو راه در پیش است و بین آن دو اختیار انتخاب دارد …

راه اول نیل به مقامی برتر از فرشتگان

و راه دوم سقوط تا درجه اسفل السافلین

چه می شود آن کس که راه دوم را گزیده است ، بزرگ رهروی راه اول را فرق میشکافد …

خدایا از تو نیز پرسشی دارم

شنیده ام روز ذبح اسماعیل تیغ به فرمان تو ندرید چه می شد اگر امشب هم فرمانی می دادی؟؟؟

ولی شاید علی می خواست برود

آری علی می خواست برود

جای او اینجا نبود ولی قبل رفتن چه سخت نفرینی کرد مردم را …

((آی مردم شما میگویید علی بد است !!! ، خدا بدتر از علی را به شما مسلط سازد))

علی جان بیا و ببین بعد تو رنگ خوشی ندیدند …

مولای من قلم عاجز است از وصف رذالت ها در برابر شرافت تو

معذورم بدار

امشب …

امشب ، زمین رفته فرو در ناله و غم ،

امشب شقایق غصه دارد ، لاله ماتم ،

امشب سر بابا مثل پهلوی مادر

گویا ندارد غیر رفتن هیچ مرهم

امشب یتیمی ، باز می پرسد پدر کو؟؟؟

چاه مدینه هم ندارد یار و همدم

امشب دقایق مثل شمشیری پر از زهر

بر فرق هر انسان فرو می آید هر دم

امشب خدا خشمگین ، ملک غمگین ، و شیطان …

هرگز نمی داند که او ابلیس بود ،

یا این که آدم …

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته دسته‌بندی نشده

 

مست و هوشیار

۲۹ مرداد

محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی

گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

گفت: میباید تو را تا خانه‌ی قاضی برم

گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست

گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم

گفت: والی از کجا در خانه‌ی خمار نیست

گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب

گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان

گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست

گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم

گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه

گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست

گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی

گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست

گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را

گفت: هوشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته شعر

 

تماس با خدا

۲۸ مرداد

با سلام من فرشته هستم چون شما گناه کار هستید صداتون ضبط میشه بعدا برسی خواهد شد.

من : نه تروخدا این بار هزارم دارم زنگ می زنم می دونید چقدر این خط شلوغه.

فرشته: باز هم یک گناه دیگه چرا دروغ میگی .تو اگر یک بار هم زنگ زده باشی مطمئن باش به مشکلت رسیدگی میشه اینجا با جاهای دیگه فرق میکنه. حالا پیغامتو بگو…

من : خدایا امشب برای بار دوم اومدم تا بهت زنگ بزنم تا دویاره گرمی نگاهتو حس کنم ولی افسوس می خورم به خاطر این همه گناه و هرگزنمی تونم سرمو بالا بگیرم و به تو خیره بشم.

من: دیشب هر چی زنگ می زدم کسی گوشی رو بر نمی داشت .حتما شمارمو دیدی و چون باهام قهربودی گوشی رو بر نمیداشتی.

من : خدایا مشکلاتم یکی دوتا نیست .میدونم خیلی بنده بدی برات بودم اما اما اما همیشه دوست داشتم.خدایا خدا خوشگلم هنوز نمیخوای گوشیو برداری ببین منم همون بنده ای که هرموقع کار خوبی می کردم منو به فرشته هات نشون می دادی.

من : خدایا تو گفتی صبوری کنم تحمل کنم مشکلاتم برطرف میشه منم یه کوچولو صبر کردم دیگه . حالا نمیشه اینبارم جوابمو بدی. خیلی محتاجما.

من : واییی نکنه از دستم خسته شدی ؟ نکنه نمیخوای دیگه صدای منو بشنوی؟ نکنه به فرشته سفارش کردی هرموقع این شماره افتاد وصل نکنن . نکنه دیگه دوست نداری صدای منو بشنوی نکنه …؟

من : نه تو خوبی تو هیچ کس را فراموش نمیکنی حتی اگر بد باشه مثل من . اما خدایا اگر جوابمو ندی دلم میشکنه ها میدونی که نازم خیلی زیاده

فرشته : اگر حرفتون با خدا تموم شده گوشیو قطع کنید یه بنده گناه کار دیگه پشت خطه.

من :خدایا خسته شدم پس این فرشته چی داره میگه اصلا مگه خودت نگفتی که با من بی واسطه حرف بزنید. پس این دیگه کیه مگه تو منشی داری ؟

فرشته : آقا موئدب باش چرا صداتو بردی بالا این حرفا چیه می زنی.

من : خدایا بببخشید غلط کردم باور کن خسته شدم منظوری نداشتم . آخه تا خونت که خیلی راه و خیلی سخته تا اونجا بیام وگرنه من که از خدامه بیام اونجا . شماره موبایلتم که ندارم زنگ بزنم یا حداقل یه مسیج بدم دلم آروم بشه خدایا چرا جوابمو نمیدی.

فرشته : فرصت شما تموم شد فعلا خدا نگهدار.

من : نه… صبر کن .. قطع نکن … هنوز حرفم تموم نشده این تازه اولش بود.

بوق بوق بوق بوق …

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته داستان های کوتاه

 

قابل توجه مهندسان کامپیوتر

۲۸ مرداد

چهار تا مهندس برق، مکانیک، شیمی و کامپیوتر با یه ماشین در حال مسافرت بودن که یهو ماشین خراب میشه. خاموش میکنه و دیگه هر چی استارت میزنن روشن نمیشه.

میگن آخه یعنی چی شده؟

مهندس برقه میگه: احتمالاً مشکل از مدارها و اتصالاتو سیم کشی هاشه.

یکی از اینا یه ایرادی پیدا کرده.

مهندس مکانیکه میگه: نه بابا، مشکل از میل لنگ یا پیستوناشه که بخاطر کار زیاد انحراف پیدا کرده.

مهندس شیمیه میگه: نه، ایراد از روغن موتوره. سر وقت عوض نشده، اون حالت روان کنندگیشو از دست داده.

در اینجا میبینن مهندس کامپیوتره ساکته و هیچ چی نمیگه. بهش میگن: تو چی میگی؟

مشکل از کجاست؟ چیکارش کنیم درست شه؟

مهندس کامپیوتره یه فکری می کنه و میگه: نمیدونم، ولی بنظرم پیاده شیم، سوار شیم شاید درست شده باشه!!!

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته دسته‌بندی نشده